تبليغاتX
دیوان ه ای در بلاگــــــــــــــــــفا


دیوان ه ای در بلاگــــــــــــــــــفا

همیشه حق با دیوانه­هاست, می دانی! چشمان تو قهوه ی ترک است

 

درد من این روز ها این است..

درک هیچ کس به دردم نمی رسد..

------------------------------------------------------

سرکوچه..

من..سیگار..باران..دیوار..

تو هستی..

سرخیابان..

من..سیگار..برف..

تو نیستی..

خیابان سر کوچه ما قبرستان دارد..

------------------------------------------------------

عشق انزوای دوست داشتن است..

آرام..بی صدا..دردناک..کور..شکننده..

 

خط خطی شده درجمعه 22 اردیبهشت1391 با قلم وندا (ا_ف) | |

سیگارم را عوض می کنم..

بهمن..

نزدیک ترین ماه به تولد تو..

دودش تلخ تر از وینستون است..

اما به یاد تو می ارزد..

------------------------------------------------------

جهان سوم(مذهبی) یعنی

هرروز ۷۵ میلیون کلاه از سر برداشته می شود..

 هر روز ۷۵ میلیون کلاه برسر گذاشته می شود..

هر شب ۷۵ میلیون انسان، دم از انسانیت(دین) می زنند..

------------------------------------------------------

به زمینی می اندیشم که هفت میلیارد آدم روی آن قدم می زند..

و هفت ها میلیارد آدم در دل خود دارد..

و هفتاد ها میلیارد آدم باز قرار است از آن برویــــــــــــــد..

خدا نکند از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاک تنم باز آدم بروید..

 

خط خطی شده درجمعه 11 فروردین1391 با قلم وندا (ا_ف) | |

نتوانستم..

نمی توانم..

باید برای تو بنویسم..

چه بروم..چه باشم..

و تو هیچگاه نفهمیدی..شاید..

------------------------------------------------------

از تو برایم چه مانده است؟

جز زوزه شبانه ی گرگ ها..

بر خرابه ی آبادی دوردستم..

و سیگار پشت سیگار..

------------------------------------------------------

عید می آید..

و من یکسال  بیشتر از  تو محروم می شوم..

راستی عیدت مبارک..

 

خط خطی شده دریکشنبه 6 فروردین1391 با قلم وندا (ا_ف) | |

راز وجود خدا در تنهایی انسان است..

اگر انسان تنها نبود خدا هم نبود..

و این بهترین راه حل برای عبودیت انسان بود..

------------------------------------------------------

فاصله فقیر تا غنی..

به طول شمال تا جنوب..

به عرض غرب تا شرق..

اینجا ایران است..

------------------------------------------------------

گر  بی زر و سکه بود..

زنهار..

آنکه دمادم دم عشق می دمد..

گرگیست که چراغ خانه بکشد..

و دل بــــــــــــِــدرَد..

 

خط خطی شده درسه شنبه 9 اسفند1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

هیچ کروموزومی از من سیاه نبود..

هجوم عرب ها یک فاجعه است..

از سر  زیبایی زنان سرزمین من..

خنجر درد دارد..

------------------------------------------------------

لباس هایم را در می آورم..

رو در روی آینه..

تنی لخت.. و مذهبی خلاصه در انســـــــــــــداد زن و مرد..

لباس هایم را می پوشم..

و به سیگـــــــــــــــــــــــــارم ایمان می آورم..

------------------------------------------------------

تقدیم به محسن و تمام دوست دخترهایش(یک روز سرد):

دوست دخترت آدم باشد کافیست..

دوست دخترت آدم نباشد کافیست..

شرط کافی دوست دختر..

شرط لازم به تعداد..

آدم،آدم نباشد کافیست..

 

خط خطی شده درسه شنبه 18 بهمن1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

ویرانم و دوزخی..

 در ناله سنت و غرش مدرنیته..

تو چادرت را محکم تر بچسب..

گناه زنان عریان با من..

------------------------------------------------------

 دوستی نقطه بود..

خط می شد..

و تو راستی خوب می دانستی

گاهی باید همان نقطه بود سر خط بعدی..

------------------------------------------------------

از من هیچ نمانده است بی تو..

صدایم پژواک خاطرات توست..

همین..

 

خط خطی شده درچهارشنبه 28 دی1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

واژه به واژه سرزمینم را گشتم..

به دیو و دد خویم دادند..

دیگر انسانم را فراموش بود..

گرسنه که شدم تو را هم فروختم..

به همان سکه هایی که هرروز دزد ها از من می دزدند..

------------------------------------------------------

مرد شرق..مرد غرب..

تفاوت در خدایست که در احساس من بود..

و در قانون او..

------------------------------------------------------

تلی از خاکستر شده ام..

تو رفته ای.. گاهی بازمی گردی..

و با نوک کفش های تنگ سیندرلاییت

خاکسترم را به باد می دهی..

 

خط خطی شده دریکشنبه 11 دی1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

از هگل و مارکس می گویی...

و میدانم اگر با شیرین !دختر همسایه! دوست می شدی...

فقط و فقط حرف از آناتومی بدن و... می زدی...

البته عقده به شمارگان ۷۵ میلیون...

------------------------------------------------------

از سرت چادر انداختند به زور...

به سرت چادر انداختند به زور...

از هر طرف بام که بیفتی...ستمگری

اینجا معماها ساده اند...

------------------------------------------------------

خدایا چه بخواهی چه نه...

زاییده شبی خیس از شدت شهوت و تجاوزم...

سالی که نکوست از بهارش پیداست...

 

خط خطی شده درپنجشنبه 8 دی1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

آدم، به گندم فروخت...

ما..به نان و زر و زن...

فرزند خلف شدیم...

و ارزان باختیم...

------------------------------------------------------

 چه فلسفه خواب آوریست...

اینکه در میان جبر...

تمسخر اختیارت را دست بزنی و پا...

و آخر فقط دست هایت به پاهایت گره خورده باشند...

------------------------------------------------------

پدرم که مرد، آدم ها بند آمدند...

من ماندم و چراغی قرمز...

رودر روی ازدحام کلمات و آدم ها...

 

خط خطی شده درسه شنبه 22 آذر1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

جهان هفت میلیارد آدم نفر کم دارد ...

برای پر کردن تنهایی هفت میلیارد انسان نفر...

انسان ها سال هاست آدمیت را به سخره گرفته اند...

------------------------------------------------------

قلبم برای تو و شاید دیگری...

تنم برای تو و شاید دیگری...

فکرم برای من و فریادم...

اینجا آزادی چقدر شبیه طناب دار است...

------------------------------------------------------

پوزخند من به مرگ است...

تنها اشتراک من و تو...

 از تقسیم به مساوات(باز پوزخند)...

 

خط خطی شده دریکشنبه 13 آذر1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

ترک برمی دارم...

این ...

تنها اتفاق این روز های من است...

------------------------------------------------------

رفتن...بن بست بهانه ی زندگی است...

مرده ام...

گاه گاهی نفس می کشم تا دل مادرم خوش باشد...

------------------------------------------------------

پ ن: دلم بدجور گرفته ...این روزا نیستی

تا ببینی چه بغض سنگینی راه  زندگیم رو مسدود کرده...

می دونی...من بی تو هر ثانیه مرده ام...بی تو پاشیده ام، شکسته ام...

راضیم به مرگ...به عزرائیل سوگند...به ثانیه به ثانیه ی جاری تو در من...سوگند...

 

خط خطی شده درچهارشنبه 2 آذر1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

رفتنت نقض قانون کرویت زمین بود...

من به پایان دنیا رسیده ام...

------------------------------------------------------

بچه که بودم...

همیشه...*تا سه نمی شد بازی نمی شد*

بزرگ شدم...

فهمیده ام تا جهان سومی نباشی بازیت نمی دهند...

------------------------------------------------------

رستم بود...و تو...

رستم را چال کردند...

و تو را وارونه...

وارونه که نباشی منصور حلاج می شوی بر دار...

 

خط خطی شده درچهارشنبه 25 آبان1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

یه بسته کبریت...یه پاکت سیگار...

شش هایم دودکــــــــــــــــش خاطرات تو شد...

------------------------------------------------------

بی تو هرگز نزیسته ام...

به بیست و پنج سال مرده ام سوگند...

------------------------------------------------------

شیشه شکست...

مادر  لبخند زد...

گفت: قضا و قدر بود...

پدر در اندیشه چانه زنی و شیشه فروش...

راستی! نرخ نان گران تر از لبخند مادر است...

 

خط خطی شده درپنجشنبه 12 آبان1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

نه مادرم جانی بود نه پدرم...

تولد مرا در قتل های غیرعمد دادرسی کنید...

------------------------------------------------------

فراموش کردنت واسم مث خوردن یه لیوان آبه...

پر از سم سیانور...

------------------------------------------------------

امروز بارون بود...تو هم بودی...

بخار بازدمم هم بود...

چترمو بستم تا سرما نخورم...

------------------------------------------------------

واسم مهم نیست که قذافی رییس جمهور باشه یا احمدی نژاد...

مهم سقف خونه مون بود که چیکه می کرد...

 

 

خط خطی شده درچهارشنبه 4 آبان1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

تقدیم به روح شادروان مهندس جواد کلوطی که در عملیات هیدروگرافی

دانشگاه تفرش جان خود را از دست داد...

سلام

شاید دیر باشد اما سلام...

تازه به مهمانی تو آمده بودم.به خانه ات، از دور دست ها...

تازه تنم بوی خانه ات را گرفته بود...

می دانی خشت های این خانه بویی آشنا دارند.شاید بوی تن تو و شاید بوی تن من...

امتدادت از فرسنگ های دور نوید آشنایی را می داد.من آمدم...ما آمدیم...

همان بود،آشنای آشنا،به گواهی دلم.اما مهربان، ساده، رفیق دوردست...

تو خرمان رفتی،پی آب،پی روشنی،پی سادگی...

بی گمان نزدیک خدا آرامشت پراز آواز است...

و ما حیران و مبهوت، به همان صداقت دوردست، رد پایت را به اشک نشسته ایم...

دور مانده ایم اما نزدیک نزدیکیم...

--------------------------------------------------------

پ ن ۱:شعر برگزیده سال 2005 شده توسط یک بچه آفریقایی

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم

وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم

وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم

و تو، آدم سفید

وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای

وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی

و وقتی می میری، خاکستری ای

و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

--------------------------------------------------------

پ ن ۲: کتابخونه که میرم واسه درس خوندن وقتای استراحتم میام می شینم

وسط ایوان مسجد و مردم رو تماشا می کنم...از همه تیپی میاد،دختر،پسر،پیرمرد پیرزن،

با قیافه های مختلف ساده،آرایش کرده،جر داده،مهربون،خشن،اخمو.ولی یه چیزش برام

خیلی جالبه، اکثر کسایی که میان تو، واسه مسجد دست بلند می کنن و سلام

می کنن و ادای احترام...حس می کردم یه جای کار میلنگه و مشکل داره...

پی مشکلش و لنگش رفتم...فک کنم دارم می رسم به خودم...

واسه همین محض اطمینان،وسط ایوان دراز نمی کشم و لم نمی دم...مودب می شینم!!!!!

 

خط خطی شده دردوشنبه 18 مهر1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

و تولدي ديگر از من آغاز شد...امروز...

و من

هنوز هم شك دارم...به زن...به عشق...به لبخند...

به دوستت دارم...به بازي كلمات...خوب مي داني ارتفاع كلامم را...

هنوز هم عمق پاهايم را بر زخم تيغ مي كشم...

هنوز هم انسان را درد مي كشم...

شايد هيچ وقت نقاش خوبي نبوده ام...

اما هنوز هم خداي مبهمم را سفید می کشم...

و هنوز هم شك دارم........

من تنها به مادرم ايمان دارم...

و تنها به تو...

كه در من جاري خواهي بود...

اين بازي كلمه نيست...

آغاز آوار باور است...

چه با تو...چه بی تو...

 

خط خطی شده درپنجشنبه 1 اردیبهشت1390 با قلم وندا (ا_ف) | |

 .

.

.

همین نزدیکی ها

.

لای این خیابان دراز

.

.

شهری دراز به دراز

.

به درازای کش ثانیه ها 

دست می زند

و پا

.

.

بودن یا نبودن

.

 نمی داند

 

خط خطی شده درچهارشنبه 27 بهمن1389 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

 خیسی یک قطره باران

سوزش سرخی سیگار

غلظت تنهایی من...تو

شدت شلاق و باتوم...

گردنی پر از طناب...

سری از جنس عمق خیابان...

وطنی غلتیده به خاک...

خون...جلاد...تبر...

 آرم نازیست پر از ذهن...

دنیا را بد ساخته اند...بد

------------------------------

پ ن ۱: حس گنگ دوست داشتن...چشمان تو...معادله سخت است ...

نای تحمل در من نیست...من می شکنم بی تو...خوب می دانی

پ ن ۲ : شب اسیر سیاهی زلف های آشفته ات بود...من هم آغوش روزمرگی...

و عشق می رفت...

 

 

 

خط خطی شده درشنبه 25 اردیبهشت1389 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

به چشمانم نگاه کن

سوسوی نگاهم پر از فرط خستگی خالی توست...

شب و روز در آمیخته به هم...

و رهگذر

زل زده به آینه...

آینه ازدحام بودن و نبودن...

چه ناشناس...چه حیران و مبهوت...

ماتِ کیش آمدن برای رفتن...

تکرارِِِِِ  هستی به نیستی ...در فراسوی مستی

عبور ناشناس یک رهگذر...

در تاریکی انگار سایه ای لغزید...

 

 

خط خطی شده درپنجشنبه 31 اردیبهشت1388 با قلم وندا (ا_ف) | |

 

استوایم را تقسیم می کنم

بودن یا نبودن؟؟؟...هست به یقین...

در کشاکش کش ثانیه های ممتد

من به شلوار کانت گره می خورم

و جنازه نیچه را سوار بر اسبی پیر به گورستان خواهم برد...

اینجا امتداد ها تکراریند و دروغ

فقط خداست که می نگرد

همه چیز کور است , کور کور

--------------------------------------

پ ن ۱: هیچوقت تو زندگیم کم نیاوردم

همیشه رو در رو جنگیدم حتی با خدا

 

خط خطی شده درسه شنبه 13 اسفند1387 با قلم وندا (ا_ف) | |

Design By : Night Melody